عبد الرحمن جامي

مقدمة ويليام چيتيك 79

نقد النصوص في شرح نقش الفصوص

البته ممكن است در بيشتر متون نقطه گذارى امر مهمى نباشد و ارزش زيادى نداشته باشد . اما در متون فنى و دشوارى نظير كتاب حاضر نقطه گذارى نهايت اهميت را دارد ، چه مىتواند درك متن را نسبة آسان كند و يا لا أقل مانع فهم آن نباشد و يا مىتواند درك آن را چند برابر مشكلتر كند « 1 » . اين است كه نگارنده نهايت كوشش را به كار برده است تا يك روش منطقى براى نقطه گذارى فارسى و عربى تعيين كند و از آن در همه جا پيروى كند . اين روش بر پايهء يك قاعدهء اصلى و چند قاعدهء فرعى بنا شده است « 2 » . قاعدهء اصلى اين است كه هر جائى كه فاعل و مسند اليه و « نهاد » جمله عوض مىشود ، يكى از علامتهاى نقطه گذارى براى مشخص كردن اين تغيير فاعل به كار مىرود . مانند بيشتر قواعد اين قاعده نيز استثناهايى دارد ، كه در ضمن شرح قواعد فرعى به آنها اشاره خواهد شد . 1 . نقطه ( . ) : در آخر هر جملهء كامل به كار مىرود . 2 . دو نقطه ( : ) : تقريبا به معنى « يعنى » است و نشان مىدهد كه كلماتى يا جمله اى يا جملاتى كه پس از آن مىآيد توجيه و بيان و شرح مطالبى است كه پيش از آن آمده است . 3 . ويرگول ( ، ) : اصولا ويرگول اجزاى نيمه مستقل يك جملهء كامل را از هم تفكيك مىكند « 3 » . اما جزئيات استفاده از اين علامت در متن حاضر چنين است :

--> « 1 » . يك مثال از اين نوع اخير « تصحيح » لوايح جامى ، به كوشش محمد حسين تسبيحى ، تهران ، 1342 ش . اگر مصحح هيچ نقطه گذارى نكرده بود ، خواندن اين كتاب به مراتب آسانتر مىشد . « 2 » بايد در نظر داشت كه منظور از طرح اين قواعد وضع دستور كامل براى نقطه گذارى در فارسى و عربى نيست ، بلكه روشن كردن كليات روشى است كه عملا در اين كتاب مفيد بوده و به كار رفته است . بنا بر اين همهء جزئيات يك طرح جامع نقطه گذارى ، و يا در تمام موارد تعريف و توضيح كامل براى جزئيات هر قاعده ، ذكر نشده است . قواعدى كه ذكر شده در تصحيح كتاب حاضر مفيد بوده است ، ولى ادعا نمىشود كه به طور كلى براى هر كتاب و هر نوشته قابل استفاده است . « 3 » در فارسى بسيارى از نويسندگان ويرگول را در واقع به جاى سكون عربى و براى نشان دادن اينكه كلمات را با كسرهء اضافه نبايد خواند به كار مىبرند ، ولى به نظر مىرسد كه اگر اين علامت در چنين مواردى در تصحيح متون قديم به كار برود ، يا تعداد ويرگولها در جمله از حد اعتدال خارج خواهد شد ، يا در استعمال آن يك نواختى رعايت نخواهد شد . بنا بر اين در اين كتاب در مواردى كه ممكن بود چنين اشتباهى پيش آيد از خود سكون استفاده كرديم : « منشأ اين توحيد نور مشاهده است » ( 79 / 5 ) . « آدم به اعتبار آن كه تربيت عالم مىكند از مرتبهء خلافت مظهريست جامع مر اسماء و صفات الهيه را » ( 103 / 4 - 5 ) . « پس از آن به فيض مقدس اعيان را خلعت وجود بخشيد » ( 118 / 13 - 14 ) .